تبليغاتX
حرفهای ناگفته

حرفهای ناگفته

اقتداردل شكسته به اندوهي است كه سروده نمي شود.........

زندگي

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد

زندگی، بغض فـروخورده نیست
زندگی، داغ جگـــر گـــوشه نیست
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست
زندگی، شـــوق وصال یار است
زندگی، لحظه دیدار به هنگامـــه یاس
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است
زندگی، قطعه ســرودی زیباست که چکاوک خواند
که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است
زندگی، اوج درخشندگـــی مهتــاب است
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است
به، چقدر شیـــرین است
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،
روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق
زندگی گاه شده است که برد بیراهم
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
زندگی را باید، قدر بدانیم همه


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 17:0  توسط naghme  | 

ديدي كه رسواشد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود وز رشته ی گیسوی خود بازم نهاند
در بیشه ای دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
وای به دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
در گلشنی از گوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:57  توسط naghme  | 

هر کی اومد تو زندگیم..میبردمش تا آسمون

امروز میشد رفیق راه..فردا واسم بلای جون

نمیشه قلب عاشقو..بدست هر کسی سپرد

نمیدونم بد میاورد..یا چوب سادگیشو خورد

هر چی که به سرم اومد..تقصیر هیچکسی نبود

هر چی که بود پای خودم..تو قصه هام کسی نبود

هیچکسی عاشقم نشد..هیشکی سراغم نیومد

جواب کار خودمه..هر چی بلا سرم اومد

تقصر هیچ کسی نبود..هر چی که بود به پای من

فقط تو بعد از این نیا..میون لحظه های من

رفاقتت مال خودت..منت نزار روی سرم

این قصه ها تموم شده..دیگه نیا دورو برم…

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 18:54  توسط naghme  | 

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است


نغمه ام دلگیر و افسرده است


نه سرودی؛ نه سروری


نه هماوازی نه شوری


زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است.


یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است.


این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟


من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر


من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر


من سرودی تازه می خواهم


جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم


من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر


من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم کشت


من امید تازه می خواهم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:49  توسط naghme  | 

::و این گونه غریب مرا گسستی::

::نمیدانم تا کی به جاده تنهایی چشم بدوزم::

::نمیدانم تا کی به انتظارت بنشینم::

::نمیدانم این دل تا کی منتظر ترنمی از تو باشه::

:: نمیدانم تا کی چشمم به نمایشگر تلفن باشه::

تو رفتی و این دل عاشقتر شده::

تو رفتی که خاطراتمون برنگرده::

::امشب هم دلتنگتم نه مثل همیشه::

::بلکه بیشتر و بیشترتر از همیشه::

::امشب هم این دل خواهد گریست::

::ولی افسوس که دیگه کسی به یاد ما نیست::

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:21  توسط naghme  | 

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:20  توسط naghme  | 

گفته بودی که چرا مست تماشای منی

زان چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی

مـژه برهم نزنـــم تا که ز دستـــم نرود

ناز چشــم تو به قدرمــژه برهــم زدنی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 15:16  توسط naghme  | 


غريب و بي وطنم تو آشناي مني
به آشناي غــمَت چرا سري نزني
بيا به خانه دل كمي بمان و برو
برايم از غم خود كمي بخوان و برو

به راه وصل رخت دلم نشسته به گِل
تو را به ناله كشم شبي به كوچه دل

كمي بر آتش من بيا زبانه بزن
بيا به ساز دلم كمي ترانه بزن

كه بعدٍ تو به لبم ترانه اي نشِكُفت
كسي نشانيِِ تو به من نداد و نگفت

غمت شكسته مرا نشسته ام به رهت
تمام هستيِ من فداي يك نگهت

نيامدي به رهت هميشه ديده گريست
نگفته ام به دلم كه او به ياد تو نيست

شنيده ام كه زمن هميشه بي خبري
بدان همينكه مرا فقط تو در نظري

غم نيامدنت شكسته ساز مرا
شكسته دوري تو ببين نماز مرا

كمي بر آتش دل بيا زبانه بزن
بيا به ساز دلم كمي ترانه بزن

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 11:20  توسط naghme  | 

از اول آخرش را میگفتند اگر:

                           نه من به هوای حوا

                                          هبوط میکردم

نه این زمانه زمین گیر زنگ آخر بود.

اکنون

   برای آمرزش دستانم

              دست به دامان داورم

شاید

     واهمه روز آخر

                بی اثر شود!

انگار

       تقدیر من

                  حکمتش بود و

                                 تفسیر او قسمتم

حالا

       سوم شخص مجهول این شعر را که دریابی

                                            خواهی دید

از اول

       آخرش پیدا بود

                        من

                             آمرزیده شدم

                                              اما گناهانم

                                                             هرگز.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 20:22  توسط naghme  | 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود


تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود


تنگ بلوری دلت درست مثل دل من

کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود


وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود


چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم

که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟


تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید

راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود


دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات

قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود


نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی


کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود


قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت


کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 13:2  توسط naghme  | 

قمار عشق


پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم


برگ حکم داشتم


و ديگر هر چه داشتم ضعيف بود و پايين


 بازي شروع شد


حاکم او بود و من محکوم


همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند


برگي از جنس وفا رو کرد ، من بالاتر آمدم


بازي در دست من افتاد


عشق رو آوردم با حکم عشوه و ناز بريد


و حکم آمد از چشم سياهش


زندگي حکم پايين من بود


 و من باختم...


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 12:5  توسط naghme  | 


می خواهم عمرم را

با دست های مهربان تو اندازه بگیرم

برگرد!

باور کن

تقصیر من نبود

من فقط می خواستم

یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم

نمی دانستم گریه را دوست نداری

حالا هم هروقت بیایی

عزیز لحظه های تنهایی منی

اگر بیایی

من دلتنگی هایم را بهانه می کنم

تو هم دوری کسانی که دور نیستند

در راهند

رفته اند برای تاریکی هایت

یک آسمان خورشید بیاورند

یادت باشد

من اینجا

کنار همین رویاهای زودگذر

به انتظار آمدن تو

خط های سفید جاده را می شمارم . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 8:37  توسط naghme  | 

جز با تو دل را عاشق فردي نكردم

با هيچكس غير از تو همدردي نكردم

 باچهره گرم و بهارين تو اي گل

 چون سيلي باد خزان سردي نكردم

 كنج اتاق شعر با يادت نشستم

در كوچه‌هاي هرزه ولگردي نكردم

گفتي به ناز و عشوه مارا بوسه اي كن

لب را جلو يك لحظه آوردي نكردم

 با آنكه آزردي دلم را و شكستي

 آن بي وفائيها كه مي‌كردي نكردم

 تندي نمودي و جفا كردي و رفتي

 بي‌معرفت من با تو نامردي نكردم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 19:5  توسط naghme  | 

 

جاده اسم منو فریاد میزنه

می گه امروز روز دل بریدنه

کوله باری که پر از خاطره هاست

روی شونه های لرزون منه

...

پشت سر گذاشتن خاطره ها

همه ی عشقا و دلبستگی ها

خیلی سخته ولی چاره ندارم

جاده فریاد می زنه بیا

...

جاده آغوششو وا کرده برام

منتظر مونده که من باهاش بیام

قصه ی تلخ خداحافظی رو

می خونم با اینکه بسته س لبام...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 14:58  توسط naghme  | 

 

دلم از اشک گرفته دلم از شب از همه تیرگی وهراس مرگ

 

دلم از خودم گرفته که شدم نغمه سرای دل غمگین زمان

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 20:5  توسط naghme  | 

 
 
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 13:52  توسط naghme  | 

 

قلبت که می‌زند، سر من درد می‌کند

این روزها سراسر من درد می‌کند

 

                قلبت که ... نیمه‌ی چپ من تیر می‌کشد

                تب کرده، نیم دیگر من درد می‌کند

 

                              تحریک می‌کند عصب چشم‌هام را

                              چشمی که در برابر من درد می‌کند

 

                                                شاید تو وصله‌ی تن من نیستی، چقدر

                                                جای تو روی پیکر من درد می‌کند

 

                                                                  هی سعی می‌کنم که تو را کیمیا کنم

                                                                    هی دست‌های مس‌گر من درد می‌کند

 

                                                                                        دیر است پس چرا متولد نمی‌شوی؟!

                                                                                        شعر تو روی دفتر من درد می‌کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 14:57  توسط naghme  | 

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم


بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم

در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم


شب‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می‌کند تن تو در آغوشم


تکثیر می‌شوند و نمی‌میرند سلول‌های خاطره‌ات در من


انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم


هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من


حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم


بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است

من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 14:52  توسط naghme  | 

 

 

می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 

در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 

می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 

هر وقت دلم هوای تو را کرد

 

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 

می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 

که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 

دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 

می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 

پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 

عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 20:56  توسط naghme  | 

مدتي است ديگر صدايم را نمي شنوي
صدايت را نمي شنوم
درست از همان روز كه گفتي تنهايت نمي گذارم
مي نويسم شايد بخواني
اما حالا ديگر خواندنت هم دردي را از من دوا نمي كند
مي داني
روزها مي گذرد
ماه ها مي گذرد
و سالها نيز خواهند گذشت
اما چيزي در من تغيير نمي كند
هيچ چيز
انگار كه چيزي را گم كرده باشم
هر روز به دنبال اش مي گردم
نمي دانم گم كرده ام
يا جايي جا مانده است
يا شايد تو آن را با خود برده اي
جايش خالي است
مي سوزد
...
و هيچ چيز ديگري جايش را پر نخواهد كرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 20:43  توسط naghme  | 

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر صدایی که

دوباره بشنوم

در کوچه های شبانه

تلف شدم …… مردم

تو صدای دل انگیز پیانویی بودی

که در یک شب مهتابی

در کلبه ای مجهول به گوش می رسید

هیچ کس باور نمی کند

که من

به خاطر….

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 15:36  توسط naghme  | 

شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست، اين دل با نگاهي سرد

 پرپر مي شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:17  توسط naghme  | 

عاشقت خواهم ماند..............................بي آنکه بداني.
 
دوستت خواهم داشت............................بي آنکه بگويم.

درد دل خواهم گفت.................................بي هيچ کلامي.

گوش خواهم داد..................................بي هيچ سخني.
 
در آغوشت خواهم گريست.......................بي آنکه حس کني.
 
در تو ذوب خواهم شد..............................بي هيچ حرارتي.

اينگونه شايد احساسم نميرد.
 
اي کاش لرزش اشک را در چشمانم ميفهميدي ومرا به جرم عاشق بودن
 
مجازات نميکردي.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:6  توسط naghme  | 

 
 
 
هيچكس حيراني ام را حس نكرد... وسعت پنهاني ام را حس
 
 نكرد... در ميان خنده هاي تلخ من... ديده ي باراني ام را
 
 حس نكرد... از ميان آشنايان ، هيچكس... غربت تنهايي ام
 
را حس نكرد... آنكه با آغاز من مأنوس بود... لحظه ي پاياني
 
 ام را حس نكرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:4  توسط naghme  | 

 

برای همیشه نگاه سردتت گرمای وجودم را نابود کرد نگاهی به سردی نفرت یا نه به سردی عاشق نبودن

بیگانه شدم برای زیستن برای نفس کشیدن برای هر چه خوبیست برای تو که تظاهر میکردی مال منی


دستهایت ، مهربانیت و حتی آن قلب پر تپشت از آن من بود اما حالا که رفتی مهربانیت مرده دستهایت قندیل

بسته و قلبت فراموش شده وجود من است بازگشتن توفیری ندارد رفتنت قلب مرا از سنگ کرد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:2  توسط naghme  | 

 
 
ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد نبودم
ببخش که عاشقت بودم
خسته و دل سرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد
خيانتو ياد بگيرم
اگر که گفتم به چشات
بزار واسه تو بميرم
ببخش اگه تو گريه هام
دو رنگي و ريا نبود
اگر که دستام مثه تو
با کسي آشنا نبود
ببخش اگه تو عشقمون
کم نمي ذاشتم چيزي رو
ببخش که يادم نمي ره
اون روزاي پاييزي رو
لياقت دستاي تو
بيشتر از اين نبود عزيز
نه نمي خوام گريه کني
براي من اشکي نريز
لياقت چشماي
تو
نگاه ِ پاک ِ من نبود


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 18:58  توسط naghme  | 

 

من اگر دختر نفرین شده ی اندوهم یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم تو

 

همان ادمک چوبیه پیمان شکنی که فقط لایق اتش زدنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 12:4  توسط naghme  | 

 

 

شايدآنروز كه سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد

 كردخبرازدل پردرد گل ياس نداشت بايداينجور نوشت چه شقايق

 باشي چه گل ميخك وياس زندگي اجباراست.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:56  توسط naghme  | 

 

برای تاابدماندن بایدرفت گاهی به قلب کسی گاهی ازقلب کسی....

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 21:21  توسط naghme  | 

 

وقتی سرمو روی شونه ات می ذارم

چشمامو می بندم و خودمو می سپارم دست تو

بدون هیچ احساس ترسی

چون می دونم شونه های مردونه تو یه تكیه گاه خوبه

واسه آرامش و در امان بودن من

تكیه گاهم بمون

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:13  توسط naghme  |